|
كيت فورستر پزشك است. به دلايلى مجبور مى شود محل زندگى اش را تغيير بدهد و راهى شيكاگو شود و در يكى از بيمارستان هاى آنجا به كارش ادامه دهد. اما ته دلش از اين تغييرِ مكان راضى نيست. دليلش اين است كه خانه قبلى او پنجره هاى بزرگى رو به درياچه داشته و اين درياچه هميشه مايه اميدوارى كيت بوده است. كيت حس مى كند در اين خانه و در كنار اين درياچه خودش را درست و حسابى شناخته است. اين است كه قبل از سفر به شيكاگو در صندوق پستى، نامه اى براى مستاجر بعدى مى گذارد و از او مى خواهد اگر نامه اى برايش آمد، آن را به آدرس خانه تازه اش در شيكاگو بفرستد. جز اين، توضيح مى دهد آن جاى پنجه رنگ شده اى كه روبه روى در ورودى است، از ابتداى سكونت او در آن خانه بوده. مستاجر بعدى كه به جاى كيت فورستر مى آيد، معمار خوش سليقه اى است به نام الكس وايلر كه آدم زياد اميدوارى نيست و اين خانه فاصله زيادى تا محل كار فعلى اش ندارد. الكس مى بيند كه خانه كثيف تر و درهم ريخته تر از آن چيزى است كه فكرش را مى كرده. همه جا را خاك گرفته و باغچه پُر از علف هاى هرز است. الكس نامه را مى بيند و مى خواند، ولى اثرى از آن جاى پنجه پيدا نمى كند. معمار اين خانه كنار درياچه، در واقع، پدر الكس بوده است كه ترجيح داده دور از خانواده زندگى كند و اسم و رسمى براى خودش به هم بزند. چند روز بعد كه الكس در حال تميزكارى و رنگ زدن خانه است، سگى را مى بيند كه به سمت در ورودى خانه مى دود. الكس در عين ناباورى فكر مى كند كه جاى پاى رنگى سگ، همان چيزى است كه در نامه كيت فورستر به آن اشاره شده. بنابراين نامه اى به خانم دكتر مى نويسد و از او مى خواهد در اين مورد توضيح روشنى بدهد. كيت فورستر در نامه اش براى او مى نويسد كه اگر ممكن است بنويسد كه اين نامه چه روزى به دستش مى رسد. الكس وايلر جواب مى دهد چهاردهم آوريل 2004. كيت فورستر در جواب او مى نويسد امكان ندارد چنين باشد، منظور شما چهاردهم آوريل2006 است. قضيه پيچيده تر از آن چيزى است كه الكس حدس زده، بنابراين نامه نگارى ها ادامه پيدا مى كنند و كيت فورستر و الكس وايلر كم كم همديگر را بهتر مى شناسند.
|